دانلود مقاله تاریخ اسلامبررسي بيوگرافي خاندان ابي وقاص و نقش آنها در تحولات مهم تاريخ اسلام در مقاطع مختلف
مقدمه:
طرح تحقيق، معرفي و نقد منابع
طرح تحقيق
1ـ طرح موضوع
يكي از دورانهاي حساس تاريخ جهان، عصر بعثت و نبوت آخرين پيامبر خدا حضرت محمد بن عبدالله (ص) است. مردي كه توانست انسان هايي را پرورش داده، بر روند تاريخ تأثير گذارد و مسير آن راتغيير دهد. در راستا بررسي زندگاني برخي از اين كارگزاران و همراهان خواندني و قابل بررسياست كه از ميان آنها سعد ابي وقّاص، فرزندش عمربن سعد و پسر برادرش هاشم بن عتبه ابنابي وقّاص هستند كه زندگي پرفراز و نشيبي دارند. از آنجايي كه پدر در زمان رسول خدا(ص) از مسلمانان اوليه بوده و يكي از اصحاب بشمار ميرود و پس ازرحلت آن حضرت تغييراتي هر چند به مرور در اين خانواده بوجود آمده تا جايي كه فرزندشعمربن سعد فرمانده سپاهي است كه امام حسين(ع) نوه همان پيامبر(ص) را با وضعفجيعي به شهادت ميرسانند اما از سوئي ديگر و پسربرادرش هاشم كه از پدري كافر بوده از شيعيانمخلص علي (ع) ميشود. پژوهش حاضر بررسي فراز و فرودهاي اين خانواده درتحولات قرن اول هجري است.
2ـ اهميت موضوع و علت انتخاب آن
بررسي بيوگرافي خاندان ابي وقاص كه در تحولات مهم تاريخ اسلام و مقاطع مختلف آن نقش ايفا نمودند باعث شده است كه براي فهم اين تحولات پژوهشي ترتيب داده شده و ضمن بررسي بيوگرافي اين خاندان و نقش و جايگاه آنان را در تاريخ اسلام مشخص شود.
3ـ سابقهي پژوهش
با توجه به دوره زندگاني اين اشخاص كه با صدر اسلام همزمان است در منابعاصلي تاريخ اسلام به صورت پراكنده مطالبي ياد ميشود و پژوهش هايي صورت گرفته اما به نظر ميرسد تاكنون به طور مستقل اين موضوع با چنين طرح سوالي مورد تحقيق و بررسي قرار نگرفتهاست. به همين علت تلاش ميشود اين پژوهش با استفاده از منابع اصلي و بررسي پژوهشهاي پراكندهي كه موجود است، سعي شده كه به اين سوال پاسخ داده شود.
4ـ سؤال اصلي پژوهش
به طور قطع همه صحابه و كارگزاران بزرگ رسول خدا(ص) يكسان نبودهاند بلكه برخي از آنها تأثيرات و نقش مثبت و احياناًبعضي از آنها نيز نقش منفي ايفا نمودهاند. در اين پژوهش سوال اصلي اين است:
نقش خاندان ابي وقّاص در تحولات سياسي، اجتماعي تاريخ اسلام چه بوده است؟
5ـ فرضيه پژوهش
فرضيه اصلي:
اين خاندان با دارا بودن روحية نظامي در يكي از بزرگترين صحنههاي نظامي تاريخ اسلام يعني قادسيه راه ورود فيزيكي اعراب و انديشه اسلامي را در شرق كشور گشود. پس از فتوحات در شرق سرزمينهاي خلافت به نوعي دوري از نظاميگري روي آورد، با اين همه همواره در مسايل مهم تأثيرگذار بوده، خصوصاً در روي كار آمدن خليفه سوم و همچنين در خلافت علي (ع) كه خود را كنار كشيده، با آن حضرت همراهي نكردند و نسل دوم اين خاندان نقش متفاوتي را ايفا نمودند يكي همراه علي (ع) و يكي قاتل فرزند آن حضرت و در زمرة آل ابيسفيان درآمد.
فرضيه رقيب: سعد و خانواده وي از خاندان مهم نبوده و در جريان خلافت علي(ع) زمانه مشحون فتنه بوده و سعد كار خبطي انجام نداده و كنارهگيري از خليفه كار خطايي نبوده است.
6ـ مفاهيم و متغيرها
الف) مفاهيم
خاندان ابي وقّاص: منظور سعدبن ابي وقّاص و پسرش عمربن سعد ابي وقّاص و پسر برادر سعديعني هاشم بن عتبه ابن ابي وقّاص است.
حيات سياسي نظامي: زندگاني سياسي سعدابي وقّاص، هاشم بن عتبه و عمر بن سعد وهمچنين سمتهاي نظامي كه اين افراد به آن دست يافتند.
1) براساس نقل منابع و پژوهشها سعد ابي وقّاص از صحابه پيامبر(ص) و مسلمانان اوليه است.
2) در زندگاني سعد بن ابي وقّاص فراز و فرود وجود دارد.
3) هاشم بن عتبه يكي از شيعيان علي (ع) بوده و در جنگ صفين به شهادت رسيد.
4) عمربن سعد از طرف عبيداله بن زياد فرماندهي لشگري است كه به جنگ با امامحسين (ع) پرداخت و نتيجه آن به شهادت رسيدن امام (ع) و يارانش در عاشوراي سال 61 هجري بود.
9ـ روش پژوهش
روش اين پژوهش تاريخي است كه با بررسي و نقد وقايع به توصيف و تحليل موضوع ميپردازد و بصورت كتابخانهاي ميباشد.
10ـ سازماندهي پژوهش
اين پژوهش به بررسي نقش سياسي، نظامي خاندان ابي وقّاص ميپردازد. در مقدمهبه طرح تحقيق و معرفي و نقد منابع پرداخته ميشود و در فصل مقدماتي به بيان كليات و مفاهيم نظري كه همان تبيين نقش شخصيت در تاريخ باشد، اشاره خواهد شد.
اين پژوهش علاوه بر مقدمه و فصل مقدماتي دو بخش مستقل نيز دارد، كه در بخش اول به زندگاني ونقش سعد بن ابي وقّاص خواهد پرداخت كه نسل اول اين خانواده است و آن نيز چند فصلدارد. فصل اول زندگاني وي در دوران مكه، فصل دوم زندگي و نقش وي در دوران مدينه وفصل سوم سعد در دوران خلفاي راشدين و فصل چهارم نيز به عزلت گزيني سعد اشارهخواهد شد، و ضمن اين فصول نقش هائي كه وي در دورههاي مختلف ايفا نموده است، آشكار خواهد شد.
در بخش دوم به زندگاني و نقش نسل دوميهاي اين خاندان يعني هاشم بن عتبه بن ابيوقّاص و عمربن سعد بن ابي وقّاص پرداخته خواهد شد. در اين بخش، كه دو فصل دارد و طيچند گفتار حيات سياسي نظامي و نقش آنان روشن ميشود.
و نيز طي اين دو بخش خبط و خطاهاي اين خاندان و نيز نقش مثبتي كه در تاريخ اسلام ايفا نمودند بيان ميشود و در پايان جمع بندي ارائه خواهد شد.
معرفي و نقد منابع
در اين قسمت از پژوهش به معرفي و نقد كوتاه چند منبع و مولف آنان پرداخته شده است، كه استفاده عمده از آنها صورت گرفته و نظم آن نيز به ترتيب تاريخ وفات مولف ميباشد.
1ـ ابن اسحق؛ سيره النبي (ص) (متوفي ـ 151 ه)
اصل اين اثر مربوط ميشود به ابن اسحق كه در سال 151 هجري در گذشته است اين اثر مشتمل بر اخبار زندگاني پيامبر(ص) درمكه، هجرت، مدينه و جنگها و احوال آن حضرتو يارانش در اين دوره ميباشد. ابن هشام كه متوفي سال 218 هـ. ق ميباشد، اين كتاب را تهذيب نموده و آن را با يك واسطه كه زياد بن عبدالله البكائي باشد نقل ميكند و آن را سيره رسول الله(ص) نام نهاده است.
عبدالملك بن هشام كه در واقع يكي از راويان طبقه دوم سيره ابن اسحق است، به زعم خوداخبار و اشعاري كه ارتباطي با حيات پيامبر(ص) نداشت را حذف نموده است. نكته جالبتوجه اينكه اخبار مربوط به امام علي بن ابي طالب(ع) نيز حذف شده است.[1]
كتابي كه مورد استفاده در اين پايان نامه قرار گرفته است دو مجلد فارسي آن است كه بدست رفيعالدين اسحق بنمحمد همداني قاضي ابرقوه در قرن هفتم به فارسي برگردانده شده و توسطاصغر محمودي تحقيق و انتشار يافته است.
2ـ واقدي؛ مغازي (متوفي 207ه)
محمد بن عمر بن واقد معروف به واقدي مورخ معروفي است كه حدود بيست اثر درتاريخ اسلام اعم از مغازي، سيره و طبقات را به او نسبت دادهاند.
گويا كتاب مغازي جزئي از كتاب بزرگ وي يعني كتاب التاريخ و المبعث والمغازيباشد واقدي دست به تحقيق مفصلي راجع به مغازي پيامبر(ص) زده است و با رفتن به مناطقي كه در آنها نبرد صورت گرفته بود، آن مكانها را از نزديك مشاهده نموده است.[2] و با توجه به اخبار و روايات موجود، به بررسي غزوات و سراياي پيامبر(ص) پرداخته است.
از آنجائي كه كتاب وي در بردارنده مطالب نقادانه دربارة جنگهاي پيامبر(ص) است و سعد نيز يكي از افراد نظامي بوده و در اين جنگها حضورداشت، مطالب اين كتاب در اين تحقيق به كرات مورد استفاده قرار گرفته و در مقايسه با ديگر كتب، تخصصيتر به نظر ميرسد.
دراين كتاب ابتدا با اشاره به سراياي رسول خدا (ص) به تفصيل به بحث درباره غزوات، خاصه بدر، احد و خندق و فتحمكه و حنين پرداخته است. اين كتاب توسط دكتر محمود مهدوي دامغاني در سه جلد به فارسي ترجمه و منتشر شده است.
3ـ نصر بن مزاحم منقري؛ وقعه الصّفين (متوفي.212ه)
اين كتاب يكي از تك نگاريهايي است كه توسط نصربن مزاحم نگاشته شده وبصورت اختصاصي به جنگ صفين پرداخته است. در اين كتاب به زمينههاي جنگ، اصل ماجرايجنگ و رايزنيها و داستان حكميّت و پيامدهاي آن و موضع اصحاب پيامبر(ص) در اينرابطه اشاره شده است، خصوصاً نقش فعال هاشم بن عتبه و موضع سعدبن ابي وقّاص درآن كاملاً پرداخته شده است و ميتوان از عمربن سعد هم كه به سراغ پدر رفته، تا او راترغيب به ورود به ماجرا كند، ردّپائي يافت. البته در سلسله روات اين كتاب عمربن سعدنامي است كه غير از عمربن سعد بن ابي وقّاص است و آن شخص عمربن سعد بن ابيالصيد است.
اين كتاب توسط عبدالسلام محمد هارون تصحيح و شرح شده است و آقاي پرويز اتابكيآن را ترجمه نموده و تحت عنوان پيكار صفين چاپ شده است.
4ـ محمد بن سعد كاتب واقدي؛ طبقات الكبري (متوفي 230ه)
اين كتاب به سبك حديثي تدوين شده است وي در اين كتاب ابتدا به سيره پيامبر(ص) اشاره كرده و پس از آن به صحابه پرداخته و آن را در پنج طبقه دسته بندي نموده است و از آنجائيكهسعد بن ابي وقّاص و خانواده وي از جمله كساني بودند كه از روزهاي نخستين مطرح هستند بصورت وافي به آنها اشاره شده است و ما نيز در موضوعات مختلف در ارتباط با عملكرد سعد از اين كتاب بهره برديم.
اين كتاب نيز توسط مهدوي دامغاني ترجمه و انتشارات فرهنگ و انديشه آنرا به چاپ رساند.
5ـ ابن اعثم كوفي؛ الفتوح(متوفي نيمه اول قرن چهارم)
اين كتاب در دو بخش تنظيم شده است. در بخش اول به دورهخلافت ابوبكر و عمر و عثمان ميپردازد و فتوحات اين دوره مثل فتوحات ايران و نبرد قادسيه و فتح آن مناطق به سرداري سعد و نقش هاشم بن عتبه در اين نبرد را شرح ميدهد[3] و در بخش دوم به آغاز خلافت علي (ع) تا شهادتامام حسين (ع) در واقعه عاشوراي سال 61 هجري اشاره ميكند[4] و به وقايعي چون قتلعثمان و خلافت علي (ع) و جنگهاي اين دوره اشاره كامل دارد و به كرّات در اين پژوهش مورد استفاده قرار گرفت، اين كتاب توسط محمد بناحمد مستوفي هروي از محققان قرن ششم ه. ق. ترجمه و توسط طباطبائي مجد تصحيح وانتشارات علمي فرهنگي آنرا چاپ نموده است.
اين كتاب از كهنترين تاريخنامههاي عمومي است كه ضمن بيان روابط ايرانيان و اعراب بهجنگهاي قادسيه و نهاوند و نيز به جريان بيعت با علي (ع) و جنگهاي اين دوره وضمن آن نقش هاشم بن عتبه و شهادت وي اشاره دارد.
اين كتاب نيز توسط احمد مهدوي دامغاني به فارسي برگردانده وتوسط نشر ني منتشر شده است.
7ـ تاريخ يعقوبي (متوفي. 284 ه)
يكي ديگر از كتابهاي عمومي تاريخ يعقوبي در دو جلد است، در جلد اول اين كتاب عمدتا به تاريخ جهان پرداخته است. در جلد دوم به اخبار، احوال و روزگار رسول خدا(ص) و خلفا اشارهدارد. نكته قابل توجه گرايشهاي شيعي او ميباشد، چرا كه ضمن بيان تاريخ خلفايراشدين و اموي و عباسي مطالبي نيز درباره ائمه(ع) دارد و به ماجراي صلح امام حسن(ع)، واقعه كربلاي امام حسين (ع)، ذكر احوال و سيرت امامان شيعه پرداخته است و بااحترام از آنها ياد ميكند و در اين پژوهش بهصورت عمومي در قسمتهاي مختلف از آن استفاده شد.
اين كتاب توسط مرحوم ابراهيم آيتي به فارسي ترجمه و توسط انتشارات علمي و فرهنگيبه چاپ رسيده است. يعقوبي كتاب ديگري دارد به نام «البلدان» كه شهرهاست و در اين پژوهش براي تبيين تاريخ بناي كوفه و بصره و محلههاي آن از اين كتاب نيز استفاده شده است.
طبري، مورخ، محدث، فقيه و مفسر بزرگ جهان اسلام است. كتاب تاريخ ويبصورت سالشمار اسلامي نگاشته شده است. گويا وي منابع فراواني را در اختيار داشت و از آنها استفاده كافي برده است. اگرچه در اين كتاب اخبار متناقض فراوان يافت ميشود اما با كتابهاي ديگري كه وجود دارد و معاصر وي ميباشند ميتوان تاريخ را بازسازي و بازنويسي نمود و خود وي نيز پاسخ چنين اشكالي را داده و متذكر شده كه براي حفظ امانت آنچه را شنيده يا خوانده عيناً ذكر ميكند و داوري را بر عهده پژوهشگر نهاده است.[5] در مورد واقعه عاشوراي سال 61 نيزعين كتاب مقتل ابي مخنف را ذكر كرده كه يكي از منابع مهم واقعه كربلاست.[6] شيوه وي به صورت حديث است. اين اثر از منابع مهمي است كه درباره غزوات دورة رسول خدا(ص)، فتوحات زمان خلفاء و نبرد قادسيه و نيز جنگ صفين و واقعة كربلا در اين تحقيق بهره برده شده است.
اين كتاب ترجمههاي گوناگون دارد. در اين تحقيق هم از اصل نسخه عربي استفاده شد، و هم از نسخه ترجمه ابوالقاسم پاينده. اين كتاب در قرن هفتم توسط ابن اثير پالايش شد چراكه منبع مهم ابن اثير تا اواخر قرن سوم تاريخ طبري بوده است و يك ترجمه منسوب به بلعمي وجود دارد بهنام «تاريخنامه» كه در اين تحقيق از آن كتاب نيز استفاده برده شده است.
كتاب مروج الذهب مسعودي از ديگر كتب گرانسنگ است كه در اين تحقيق مورد استفاده قرار گرفتهاست. در زمان وي دانش تاريخ، رشد قابل ملاحظهاي نموده و خود وي نيز گامهائي در اينزمينه برداشت. درباره وقايع مهمي مثل بعثت، هجرت و جنگهاي پيامبر(ص) و فتوح زمان خلفا بطور گذرا رد ميشود و بيشتر بهاحوال و مسائل غير نظامي ميپردازد و به وقايع دوره خلفا، ماجراي شوري وبيعت با علي (ع) پرداخته است كه نيز به كرّات در موضوعات مختلف از آن بهره برديم.
كتاب ديگري كه از وي بجاي مانده «التنبيه و الاشراف» است كه كتاب «مروج الذهب» را كاملميكند. حدود چهل اثر را به وي نسبت ميدهند.[7] كتاب مروج الذهب در دو جلد و التنبيه والاشراف در يك جلد ترجمه و توسط انتشارات علمي و فرهنگيبه چاپ رسيده است.
10ـ ابن قتيبه مروزي دينوري؛ «الامامه و السياسه» (متوفي. 276ه)
وي از مورخان اهل سنت قرن سوم است و كتاب امامت و سياست به وي منسوب است.[8] دراين كتاب به تشكيل شوراي شش نفره توسط عمر، بيعت با عثمان، غائله كشته شدن عثمانو بيعت با علي (ع) و خودداري از بيعت توسط سعد و دوستانش برخورد ميشود، اين اثر در اصل تاريخ خلفاست كه با بحث از جانشيني ابوبكر آغاز شده و تا كشته شدن امين عباسي ادامه پيدا ميكند.
اين كتاب توسط سيد ناصر طباطبائي ترجمه و انتشارات ققنوس آنرا چاپ نموده است.
11ـ بلاذري؛ انساب الاشراف (متوفي.279 ه)
احمدبن يحيي بلاذري نسبشناس بزرگ قرن سوم كتابي درباره تاريخ و انساب، تيرههاي عرب و مشاهير آنها تا روزگار خودش به نام «انسابالاشراف» تنظيم نمود و در آن به شرح حال اشراف و خاندانهاي عرب از جمله به خاندان ابي وقّاص كه يكي از تيرههاي بني زهره هستند نيز به طور مفصل پرداخته شده است.
كتاب ديگر وي «فتوح البلدان» است كه در مورد فتوحات نيز به آن مراجعه شده است. اينكتاب درباره سير فتح شهرها در قرون نخست اسلام ميباشد.
دو ترجمه از كتاب فتوح وجود دارد كه يكي از آنها ترجمه بخش ايران است كه به قلمآذرتاش آذرنوش ميباشد .
عزالدين عبدالحميد بن هبه اله بغدادي كه معروف به ابن ابي الحديد ميباشد، از شعرا وادباي معتزلي و ازنزديكان ابن العلقمي وزير معروف مستعصم بالله آخرين خليفه عباسي بود. اثر مشهور خود، يعني شرح نهج البلاغه را به نام وي تاليف كرد كه ضمن آن نهج البلاغه علي (ع) را شرح نمود.[9] مطالب مورد استفاده ما در اين پژوهش از اين كتاببيشتر مربوط به شرح خطبه شقشقيه ميباشد. كه بهطور مفصل به مسأله شورا پرداخته و موضعگيري سعد را مشخص ميكند. اين كتاب ترجمه كامل ندارد ولي دكترمحمود مهدوي دامغاني ترجمه خطب تاريخي آن را به عهده گرفته و به نام جلوههاي تاريخ در نهجالبلاغه به چاپ رسانده است.
غير از اين كتب كه در 12 شماره گذشت، كتابهاي اصلي زيادي مورد استفاده قرار گرفته است از جمله اسد الغابه في معرفه الصحابه ابن اثير، الاصابه في تمييزالصحابه ابن حجر، سفينه البحار قمي، الكامل فيالتاريخ ابن اثير، مقدمه ابن خلدون، اعيان الشيعه محسن امين النصب و النواصب محسنالمعلم، الزام النواصب ابن صلاح بحراني و كتب روائي اهل سنت و جماعت و كتب روائي شيعه مثل اصول كافي كليني و ارشاد شيخ مفيد كه معرفي و نقد به اختصار آنها نيز، به طولميانجاميد و به همين خاطر از معرفي تفصيلي آنها صرف نظر نموده و در آخر آنها را فهرست خواهيم نمود.
فصل مقدماتي:
كليات و مفاهيم نظري
(نقش شخصيت و نخبگان در تاريخ)
نقش شخصيت در تاريخ
تجربههاي تاريخي نشان ميدهد كه ترقي، تعالي و فروپاشي هر مملكتي به نقش نخبگانو شخصيتهاي مهم سياسي و اجتماعي آن جامعه وابسته است و انديشه و تفكر آنها دراجراي برنامههاي سياسي، اجتماعي و چگونگي تحقق خواستهاي مردم به ميزان تعيينكنندهائي سرنوشت ساز و موثر است. بديهي است نقش اينگونه شخصيتها را در ايجادفرصتهاو يا بهره برداري از فرصتهاي موجود به هيچ روي نميتوان انكار كرد.
بدين ترتيب ميتوان گفت شخصيتها و بزرگان عامل تحول تاريخ بودهاند. در اينجا سوالاتمتعددي مطرح ميشود؛ از جمله اينكه ايشان اين قدرت و نيرو را از كجا گرفته و منشا آن چه بوده است؟ و يا اينكه آنها تا چه اندازه در گردش چرخ تاريخ نقش موثري داشتهاند؟ و...
اصولا نظرات متعددي در جواب اين پرسشها در خصوص تاثير گذاري آنها در تاريخمطرح ميشود. شهيد مطهري ضمن غلط پنداشتن نظريه زير مينويسد: «عدهاي معتقدندتاريخ را نوابغ به حركت در آورده و حتي جهت تاريخ را آنها انتخاب كردهاند و هر طوردلشان خواسته تاريخ را ساختهاند، انديشه و فكر آنها بوده كه جامعه بشري اين طور كههست باشد و همانها بودهاند كه تاريخ را ساختهاند. معمارهاي اين ساختمان بزرگ، همانيك عده مردم نابغه بودهاند. در هر ملتي يك يا چند نابغه وجود دارد كه تاريخ آن ملت رانوشتهاند. مثلا فرانسه را ناپلئون ساخته، و روسيه رالنين بوجود آورده، روسيه ساختهدست لنين است به اين معنا كه اگر لنين نبود روسيهاي در كار نبود؛ و هر ملتي همين طوراست».[10]
در اين نظريه نقش شخصيتهاي مهم تاريخي در ايجاد و تحول تاريخ بصورت اغراقآميزمطرح شده است و عوامل ديگركاملا مورد انكار قرار گرفته است. در صورتي كه اگر ديگرعوامل همانند افراد جامعه، شرايط اقتصادي، مختصات جغرافيايي و... حضور نداشتند، قطعا نوابغ و شخصيتهاي مهم تاريخي نميتوانستند كاري را صورت دهند. و دراينجاست كه بايد گفت نميتوان نقش ديگر عوامل را نفي نمود.
آنچه كه بايد به آن اشاره نمود، اينكه: نوابع موثرند به اين معنا كه همه افراد بشر موثرند،زيرا آنها شريك در اجتماعند، و اگر ملتها و افراد نبودند مسلما نوابغ بدون بازو بوده ونميتوانستند خود را بروز داده و كاري انجام دهند. پس نه آنها در واقع جهت تاريخ را انتخاب كردهاند و نه ملتها هيچ نقشي نداشتهاند. اگر هنگاميكه نابغه ظهور ميكرد، افرادينبودند كه اراده او را اجرا نمايند و طرح او را به مرحله عمل در آورند آيا كاري انجامميشد؟ بنابراين نظريه بعدي ميگويد«نوابع آندسته از افراد هستند كه طبيعت جامعه وقوانين حاكم بر آن را بهتر از ديگران ميشناسند و همان كاري كه نوابغ علم و صنعت درزمينه علوم انجام ميدهند، اين گروه نيز در جامعه انجام ميدهند.
كار نوابغ صنعت جز اين نيست كه طبيعت را بخوبي ميشناسند، راه مهار و هماهنگساختن آنرا بهتر از ديگران ميدانند، و اگر چنين شناختي از طبيعت نداشتند، چنينموفقيت درخشاني نصيب آنها نميگشت.[11]
نوابع تاريخ هم نبوغشان در اين است كه بهتر از ديگران طبيعت جامعه را شناخته و خود راباطبيعت جامعه هماهنگ كردهاند. و توانستهاند نيروهاي نهفته در آن را به استخدام خوددرآورده و به نيروهاي متفرق وحدت بخشيده و ميان قواي پراكنده حلقه اتصالي بوجودآورند و آنرا در مسير تكامل بسيج نمايند.
حتي پيامبران كه بالاتر از نوابغ قرار گرفتهاند و علم و آگاهي آنان مربوط به مقام وحياست، كارشان بهره برداري از نيروهاي نهفته در طبيعت جامعه است، چيزي كه هستنوابغ، گاهي آن نيروها را در مسير صحيح و گاهي آنرا در مسير غلط رهبري ميكنند وليپيامبران آنها را در مسير صحيح قرا ميدادهاند. مثلا حضرت رسول (ص) ظهور ميكنند،قطع نظر از مساله وحي، او نابغه است، يعني بهتر از ديگران زمان و جامعه خودش راميشناسد، و ميداند راهي كه بايد از آن راه مردم را نجات داد، چه راهي است. چيزي را كه او ميفهمد ديگران نميفهمند. از يك هوش بيشتر و از اراده و تصميمي برخورداراست، به علاوه يك سلسله صفات ديگر مثل خُلق عظيم «انك لعلي خلق عظيم»[12] يك سلسلهخصلتها كه در جذب نيروهاي ديگر تاثير دارد.
گذشت، ايثار، فداكاري، تقوا و پاكي، مجموع اينها كه در يك فرد جمع شود ميتواند ناگهاننيروهاي نهفته تاريخ را كه يا خفتهاند و يا اگر حركتي دارند در جهت ضد تكامل تاريخ است، بيدار كند. مردم زمان او يكديگر را غارت ميكنند، به خاطر عصبيتها با يكديگر جنگ ونزاع ميكنند .او نيروهاي خفته را بيدار ميكند، نيروهايي را كه جهت انحرافي دارند درجهت اصلي مياندازد.[13]
آن گروه كه نوابع را جزء تنها نيروهاي محرك تاريخ ميدانند و نقش ديگر نيروها را نفيميكنند، بطور مسلم يك نظريه نادرستي را القاء ميكنند. حتي پيامبر(ص)ان نيز كه بالاتر ازنوابغ ميباشند، هرگز به مردم نميگفتند كه شما برويد در خانه هايتان بنشينيد و تنها منهستم كه با معجزههاي خود همه كارها را انجام ميدهم، بلكه كار آنها در راستاياحتياجات جامعه بوده است. اگر بر ضد احتياجات باشد اصلا او نابغه نيست، و اصولانبوغ اينست كه احتياجات را خوب تشخيص ميدهد. و نيز معنايش اين نيست كه مردمهيچ كارهاند، «فاذهب انت و ربّك فقاتلا انا هيهنا قاعدون»[14] به مردم نگفت: «شما برويد در خانهبنشينيد من كه نابغه هستم بجاي شما ميروم همه كارها را انجام ميدهم». برعكس، اينمنطق را رد كرد، گفت خود شما هستيد كه مسئول هستيد و بايد مجاهد باشيد، يعنينيروهاي تاريخ را در جهت تكاملي تاريخ به حركت در آورد.[15]
در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه نقش نوابغ ممكن است گاهي منفي باشد و نبوغ خود را در جهتي صرف كند كه مصالح ملت در آن متصور نباشد. استاد مطهري در اينمورد در كتاب فلسفه تاريخ مينويسد:
«نقش نوابغ در تغيير تاريخ لزومي ندارد كه در جهت تكامل تاريخ باشد. يا تكامل در هرجهت باشد. همان معاويه از جنبههاي سياسي قدرت فوق العادهاي بود كه شايد اگر اونميبود يا آدم ضعيفي بجاي او ميبود اوضاع جور ديگري بود. قهرا اين جور است ولياين نابغهها اغلب از يك جهت نابغه هستند. اسكندر نابغهاي است كه فقط در امر نظامي نابغهاست. نادر هم همينطور است. نا دريك نابغه نظامي است، آنهم فقط در كار سپاهيگري.دراداره مملكت كه از حد عادي هم منحطتر بود، آدمي بود كه به همان نسبت كه در كارنظامي گري قوي بوده، در كار مديريت مملكت مرد منحط و پستي بوده است، خيلي همفضاحت راه انداخت.[16]
منابع و مأخذ
1- منابع اصلي
الف: عربي
1- قرآن كريم
2- ابن ابي الحديد، عزالدين ابي حامد، (656 هـ.ق) شرح نهج البلاغه (ع)، جلد اول، منشورات موسسه الاعلمي للمطبوعات الطبعه الاولي، بيروت، 1415 هـ.ق 1995 م.
3- اين اثير، عزالدين (630 هـ)، الكامل في التاريخ، دارصادر ] بيچا[، بيروت 1399
4- ابن اثير، عزالدين (630 ه) ، اسدالغابه في معرفه الصحابه، جلد 2- دارالكتب العلميه، بروت، ] بيتا[، ] بي چا[
5- ابن حجر، عسقلاني (852 هـق) الاصابه في تمييز الصحابه- جلد2 دارالفكر لطباعه و النشر 1409 ] بيتا[، ] بي چا[
6- ابن كثير، حافظ ابي الفدا، (744 هـ.ق) البدايه و النهايه، المجلد الرابع، الجزء الثامن داراالمعرفه- لبنان بيروت 1419 ق 1998 م
7- ابن مسكويه، احمدبن محمد (421 هـق) تجارب الامم، حققه و قدم له ابوالقاسم امامي، الجز الثاني، دارسرورش لطباعه و النشر، چاپ دوم، طهران، 1379 ش ، 2001م.
8- الكاندهلوي محمد بن يوسف، حيات الصحابه، جلد 1، قدم له احمد اسامه، دارالفكر لطباعه و النشر و التوزيع، بيروت، 1412 ] بي چا[
9- امين، سيد محسن، اعيان الشيعه، مجلد 7 و 10، دارالتعارف المطبوعات ] بي چا[ بيروت 1983 م.
10- بخاري، محمد بن اسماعيل، الصحيح، جلد 3 الطبعه الاولي دارالقلم، چاپ اول، بيروت ]بيتا[
11- بلادزي، احمد بن يحيي، (279 هـ.ق) انساب الاشراف، مجلات 6 و 10 دارالفكر- لطباعه و النشر و التوزيع، بيروت، ] بيتا[
12- راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، چاپ 2 ، ] بيتا[ انتشارات مكتب مرتضوي، 1362
13- شيخ مفيد، محمد بن نعمان، (413 هـ.ق) الجمل، بيروت، دارالمفيد، ] بي چا[، 1414
14- طبري، محمد بن جرير، (310 هـ.ق) تاريخ الطبري، مجلدات 6-3، لبنان، بيروت دارالكتب العلميه، الطبعه الثانيه، 1408
15- قمي، شيخ عباس، سفينه البحار، جلد (4) دارالاسوه، لطباعه و النشر الطبع الاولي 1414 هـ.ق
16- مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، مجدات 19 و 20 و 40، انتشارات موسسه الوفاء، الطبعه الثانيه، بيروت، 1403 ق
17- مقريزي، امتاع الاسماع، جلد 1، چاپ قاهره، 1941 م.
ب: فارسي (ترجمه شده)
1- ابن اثير، عزالدين، تاريخ كامل ، ترجمه حسين روحاني، انتشارات اساطير مجلدات 2 تا 5، چاپ دوم، سال 1374
2- ابن اعثم كوفي، (314 هـ.ق) الفتوح، ترجمه مستوفي هروي، تصحيح و تعليق طباطبايي مجد، انتشارات عملي فرهنگي، چاپ سوم، تهران، 1380
3- ابن خلدون، عبدالرحمن، (808 هـ.ق) ترجمة محمد پروين گنابادي، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ هشتم، تهران،ؤ 1375
4- ابن رسته، احمد اعلاق النفسيه، ترجمه و تعليق حسين قره چانلو، انتشارات اميركبير، چاپ دوم، تهران، 1380
5- ابن قبيبه دينوري، عبدالله بن مسلم، (276 هـ.ق) الامامه و السياسه، (286 هـ.ق) ترجمة سيد ناصر طباطبايي، انتشارات ققنوس، چاپ اول، تهران 1380
6- ابن سعد، محمد كاتب واقدي، (230 هـ.ق) طبقات الكبري، جلد 3، ترجمه مهدوي دامغاني - انتشارات فرهنگ و انديشه، چاپ اول، ] بيجا[ ، 1374
7- ابن هشام، (218 هـ.ق) سيرت رسولالله، ترجمه رفيع الدين محمد همداني، تصحيح اصغر مهدوي، انتشارات خوارزمي- چاپ سوم- تهران ، 1377
8- بلعمي، تاريخ نامة طبري، مجلات 1 تا 3 ، تصحيح محمد روشن، انتشارات سروش، چاپ دوم، تهران 1380
9- دينوري، ابوحنيفه احمد بن داود، (282 هـ.ق) اخبار الطوال، ترجمه مهد وي دامغاني، نشر ني چاپ اول، تهران، 1364
10- سيد بن طاووس، (644 هـ.ق) لهوف، سيد محمد صحفي، انتشارات اهل بيت، چاپ اول، قم 1370
11- شيخ مفيد، محمد بن نعمان، الارشاد، ترجمه رسولي محلاتي، جلد اول و دوم، چاپ پنجم، دفتر نشر، فرهنگ اسلامي، تهران 1380
12- طبري، محمد جرير، (310 هـ.ق) ، تاريخ طبري، ترجمة ابوالقاسم پاينده، انتشارات مجلدات 5 تا 7، چاپ پنجم، تهران 1375
13- مسعودي، (345 هـ.ق) مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، جلد 1 و 2، انتشارات علمي فرهنگي- چاپ ششم تهران 1378
14- منقري، نصربن مزاحم، (212 هـ.ق) ، وقعه الصفين (پيكار صفين)، تصحيح و شرح عبدالسلام محمد هارون ، ترجمه پرويز اتابكي، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ سوم، تهران 1375
15- واقدي، محمد بن عمر، (207 هـ.ق) مغازي، ترجمه مهدوي دامغاني، مركز نشر دانشگاهي، چاپ اول، تهران 1361
16- يعقوبي، احمدبن ابي يعقوب، (284 هـ.ق) ، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، مجلدات 1 و 2، علمي فرهنگي، چاپ هفتم، تهران 1374
17- يعقوبي، البلدان، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ چهارم، تهران، 1381
2- مآخذ پژوهشي
1- آيتي، محمد ابراهيم، تاريخ پيامبر اسلام، تجديد نظر و اضافات ابوالقاسم گرجي، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم، 1362
2- از غندي، عليرضا، نخبگان سياسي ايران بين دو انقلاب، انتشارات قومس، چاپ دوم، تهران 1383
3- المعلم محسن، النصب و النواصب، انتشارات دارالهادي للنشر و التوزيع، چاپ اول، بيروت 1418
4- بيات، عزيراله ، شناسائي منابع و مآخذ، انتشارات امير كبير، چاپ اول، تهران 1377
5- پيرنيا، حسن، ايران قديم، انتشارات اساطير، چاپ اول، تهران 1373
6- جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، انتشارات اميركبير، چاپ نهم، تهران، 1379
7- جعفريان، رسول، تاريخ خلفا، نشر الهادي، چاپ اول، قم، 1377
8- منابع تاريخ اسلام، قم، انتشارات انصاريان، چاپ اول، 1376
9- حسيني طهراني، سيد محمد حسني، لمعات الحسين (ع)، انتشارات صدرا، چاپ دوم، تهران 1407 ق
10- راميار محمد، تاريخ قرآن، انتشارات اميركبير، چاپ چهارم، تهران 1379
11- زرگري نژاد، تاريخ صدر اسلام، انتشارات سمت ، چاپ دوم، تهران 1378
12- رشاد و همكاران، دانشنامه امام علي (ع)، جلد 4 پژوهشگاه فرهنگ و انديشه، چاپ اول، تهران 1379
13- سبحاني، جعفر، فلسفة تاريخ، موسسه مكتب الاسلام، قم، 1376
25- مكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، مجلات مختلف ، موسسه مطبوعاتي هدف، چاپ نهم، قم، 1374
26- مهدوي دامغاني، جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، نشر ني، جلد اول، چاپ دوم، تهران، 1375
تعداد صفحات:152
متن کامل را می توانید دانلود نمائید چون فقط تکه هایی از متن در این صفحه درج شده (به طور نمونه) و ممکن است به دلیل انتقال به صفحه وب بعضی کلمات و جداول و اشکال پراکنده شده یا در صفحه قرار نگرفته باشد که در فایل دانلودی متن کامل و بدون پراکندگی با فرمت وردwordکه قابل ویرایش و کپی کردن می باشند موجود است.