
اين سبب ها برنظر ها پرده هاست
|
|
كه نه هر ديدار صنعش را سزاست
|
از مسبب مي رسد هر خير و شر
|
|
نيست اسباب و وسايط را اثر
|
بازگردد شمس و ميگردم عجب
|
|
هم زفرشمس باشد اين سبب
|
شمس باشد بر سبب ها مطلع
|
|
هم از او حبل سبب ها منقطع
|
صدهزاران بار ببريدم اميد
|
|
از كه، از شمس اين شما باور كنيد
|
تو مرا باور مكن كز آفتاب
|
|
صبر دارم من و يا ماهي زآب
|
ما زعشق شمس دين بي ناخنيم
|
|
ورنه ما اين كورا بينا كنيم
|
اي خنك آن مرده كزخود رسته شد
|
|
دروجود زنده اي پيوسته اي شد
|
روح هايي كز قفس ها رسته اند
|
|
انبيا را رهبري شايسته اند
|
از برون آوازشان آيا چنين
|
|
كه ره رستن تو را اينست اين
|
ما بدين رستيم از اين تنگين قفس
|
|
غير اين ره نيست چاره زين قفس
|
حاصل عمرم سه سخن بيش نيست |
|
خام بدم، پخته شدم ، سوختم |
گرشود بيشه قلم دريا مديد |
|
مثنوي را نيست پاياني پديد |
نقش و قشر علم را بگذاشتند |
|
رأيت عين اليقين افراشتند |
زآتش ارعلمت يقين شد از سخن |
|
پختگي جودر يقين منزل مكن |
تا نسوزي نيست آن عين اليقين |
|
اين يقين خواهي درآتش درنشين |
برچسب های مهم
اگر به یک وب سایت یا فروشگاه رایگان با فضای نامحدود و امکانات فراوان نیاز دارید بی درنگ دکمه زیر را کلیک نمایید.
ایجاد وب سایت یا